تبليغاتX
گرانش بزرگ هستی
جایی که راه را می توان دید

دوستی نوشته بود، در اتفاق به دنبال معنا گشتن، ما را به جایی می‌رساند که در هر رخ‌دادی آنی می‌بینیم و ذهنمان ویران شده و به توهم و ناکجا آباد می‌رسیم.

آن دوست، هراسیده از تجربه خود، توصیه می‌کرد معناگرایی را وانهیم و خود زین مقوله خلاص کنیم تا چون انسانی نرمال زندگی بر ما لبخند واقع‌گرایانه‌ بزند.

اکنون که نگاه می‌کنم هراس آن دوست را کاملاً درک می‌کنم. زمانی که ذهن تربیت نشده با معناگرایی روبرو می‌شود، همانند آماتوری است که به ناگاه خود را برابر کوهی صعب می‌بیند. رفتار چنین شخصی طبیعی است: او به سمت دشت‌های فرودست باز می‌گردد.

معناگرایی فلسفه وجودی قرآن و سنگ بنای توحید است که برای رسیدن به آن باید جد و جهدی مسلِمانه داشت. برای ذهن عین زده شعر «برگ درختان سبز هر ورقش دفتری‌ست معرفت‌ کردگار» بسیار مثبت که خوانده شود، یعنی مطالعه ساختار هستی نشان از آفریدگاری می‌دهد؛ و این تجرد و انتزاع است و بس.

قرآن به ساحت دیگری اشاره دارد: جهان مانند اقیانوسی در سیلان، نمایشگر خلقت هر لحظه نو شونده و جاری است. به عبارت بهتر، آنچه هست هم‌اکنون در شرف خلق شدن به دست خالق بوده و هر جزء آن، هر ریز ذره‌ای بر مبنای خرد متعالی خالق سازمان گرفته و وجود می‌یابد.

بنابراین، هر آنچه هست زبان خداست و هر اشاره و رخدادی معنایی دارد. پروانه‌ای در بزنگاهی می‌آید، مرغی می‌خواند، خودکاری رها می‌شود، تصویری در ذهن می‌درخشد و... خدا حرف می‌زند. منتها هنر بزرگ بشر این است که اقیانوس خلقت را با ذهن گمراه خود، منجمد می‌کند تا خالق را فراموش کرده و کار خویش را بکند.

حقیقت واقع آن است که اگر یخ انجماد را بشکنیم، آنگاه به فراخور ظرف وجودمان آوای دوست را خواهیم شنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 23:54  توسط فرخ فتحی زاده  | 

اوئل شب سوار اتوبوس شدم تا به خانه بروم. در طول مسیر نگران مراسم امروز بودم. شرکت ما جزو شرکت‌هایی قرار گرفته بود که به دلیل حمایت از حقوق مصرف‌کننده مفتخر به دریافت تندیس شده بودند. مدیر ارشدم اعلام کرده بود به عکسم برای روی جلد مجله نیاز است؛ و این کار را حساس‌تر می‌کرد. مشکل اینجا بود که همایش در صدا و سیما برگزار می‌شد و احتمال داشت نگذارند دوربین را داخل ببرم.

از سه راه عباس‌آباد رد شده بودیم که مردی از یک جگر فروشی ظرف کوچکی حاوی آشغال‌گوش را برای دو گربه‌ای که آن حوالی بودند کنار پیاده‌رو گذاشت و خودش با فاصله ایستاد. یکی از دو گربه جلو رفت و سر در ظرف فرو برد و گربه ‌دیگر با دلواپسی کمی آن سوتر ایستاد. پس از لختی، توجه‌اش به دو سه خانمی که صدایش می‌کردند جلب شد و خلاصه فرصت را از دست داد. با خود گفتم: پیام را گرفتی فردا باید آماده باشی.

القصه امروز دوربین را نگذاشتند داخل ببرم. فردی هم که قرار بود کاری بکند، کاری نکرد. می‌گفتند رئیس‌جمهور می‌آید و هیچ راهی وجود ندارد. حتی رکوردر را هم نگذاشتند داخل ببرم. در این اثنی، به طور تصادفی با یک اکیپ فیلم‌بردار مچ شدم و دیدم اگر بخواهم کاری کنم راهش همان کار آقا گربه است. قاطی آن‌ها شدم و خلاصه دوربین و رکوردم را داخل بردند و با کلی عرق ریختن توانستم کار قابل قبولی ارائه دهم.

پیامی که آن دو گربه به من رساندند ذهنم را برای امروز آمده کرده بود، بدون آن شاید، وا می‌ماندم و خدا می‌داند در حضور مدیران عالی شرکت چه بر سرم می‌آمد؟!!

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم اسفند 1388ساعت 18:40  توسط فرخ فتحی زاده  | 

در گاثاها، زرتشت پیامبر سخن از جهان‌بینی ویژه‌ای می‌کند که در آن دیانت، عرفان و زندگی روزانه در هم ادغام شده و انسان در توسعه جامعه مدنی و «بارور کردن زمین» به دیدار خدا می‌رسد. در واقع، انسان پاک‌اندیش زاهدی گوشه‌نشین نیست و عرفان را در روی آوردن به زندگی و سخت‌کوشی می‌بیند.

به راستی زرتشت چه می‌گوید؟ چگونه با کار می‌توان به خدا رسید؟

حقیقت این است که ماهیت عرفانی که زرتشت و دیگر پیامبران خدا از آن دم می‌زنند با عرفان رایج فرق دارد.

در عرفان مرسوم، هدف سالک سیلان روح در مابعد‌الطبیعه و کشف بخش نامرئی هستی است. عرفان پاک‌دینان متوجه نشانه‌هایی است که خدا در مسیر زندگی برای هدایت فرد نمایان می‌کند.

بگذارید مثالی بزنم. امروز صبح در ایستگاه اتوبوس میدان ولیعصر به سمت پارک‌وی جلوی اتوبوس پرشده‌ای منتظر رفتن آن و آمدن اتوبوس بعدی بودم. بالای سرم میان شاخه‌های درخت لانه کلاغی بود. (اگر ساکن تهران باشید، خودتان می‌توانید آن لانه را در درخت جلو ایستگاه اتوبوس ببینید.) گویا کلاغ بیگانه‌ای وارد حریم دو کلاغ دیگر شده بود. نزاعی در گرفت و دو تا از کلاغ‌ها مانند گلوله‌ای تاب خوردند و روی سقف اتوبوس کوبیده شدند. نگاهم از همان لحظه شروع درگیری به آن‌ها دوخته شده بود و به خوبی می‌دانستم پیامی دریافت کرده‌ام.

کلا‌غ‌ها تنگ‌نظرانه حریم خود را ترسیم کرده و هر وارد شونده‌ای را سخت می‌نوازند؛ و این چالش جاری من است. از دیروز همکاری به شرکت آمده که به گونه‌ای از نظر کاری در کنارم قرار می‌گیرد و به دلایلی در طول دیروز شدیداً نگران بودم مبادا زد و بند‌هایی شده‌ باشد تا کار مرا بگیرد. کلاغ‌ها داشتند می‌گفتند این نگاه مخدوش را کنار بگذار و عاقلانه آن گونه که هستی به عضو جدید تیم خوشامد بگو تا با تقویت اقتدار تیم، تو نیز اقتدار یابی.

بله، زرتشت و دیگر پیامبران چنین عرفانی را هدف آموزه‌های خویش قرار داده بودند. در اینجا بحث دیگری نیز در می‌گیرد: چقدر در قرآن اشاره به راز و رمز هستی و لزوم دقت در جریان زندگی شده است؟!! متاسفانه اشکال ساده‌اندیشانه‌ای که جوانان ما دچار آن شده‌اند، نفی اسلام و قرآن است و می‌گویند ما خود زرتشت داریم.

این عزیزان توجه نمی‌کنند که نفی هر یک از این دو نفی دیگری و نفی خدای داناست.

به واقع، اگر خدا را وهم یا موجودی تائو‌گونه بدانیم، می‌شود قرآن را کنار گذاشت و به زرتشت چسبید؛ اما در حضور خدای دانا و توانا چنین ذکری فاقد محمل است. همه دین‌های توحیدی در خالص‌ترین مفاهیمشان بیانی یگانه دارند. در این بین، گاثاها اولین کتابی است که توحید ناب را بازگو می‌کند و قرآن تنها کتابی است که خدا در آن قول حراست از پیام خویش را به کرات داده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 16:40  توسط فرخ فتحی زاده  | 

دیشب فیلم LEGION را تماشا می‌کردم. پرده سینمایی بود و با کیفیت افتضاح؛ اما خود فیلم سوژه جالبی داشت. در کتاب مقدس، انسان می‌تواند با خدایش کشتی بگیرد و حتی پیروز شود. داستان  LEGION نیز بازگو کننده زمانی است که خدا از انسان قطع امید می‌کند، اما فرشته مقرب ایمانش را به دلیل کوچکی حفظ می‌کند- جایی هست که مردی به زنی بی‌هیچ منطقی عشق می‌ورزد و برای کودکی که از مرد دیگری در شکم دارد، گهواره‌ای می‌سازد. ایمان در جهانی تیره و کورسویی در دور دست، کار خود را می‌کند: خدا فقط همین را می‌خواهد!

باری، قصه LEGION به شکلی برایم جاندار بود. آن سال‌های نخستین جوانی که پذیرفتم همه چیز را فدا کنم و کردم تا حال که وقتی می‌نویسم هم خنده‌ام می‌گیرد و هم گریه. آدم باید برای یک ایمان زندگی کند و ایمان داشتن را خوب بیاموزد. این آن چیزی است که انسان را خاص می‌کند، هرچند چشم‌های خارج جنون بخواند.

اما، در ادامه پست قبل، لازم به توضیح است که زبان قرآن شباهت بسیار زیادی با زبان هیروگلیف دارد. همان طور که در زبان هیروگلیف تصاویر مانند جملات عمل کرده و این ذهن مخاطب است که باید قصه روایی را از کنار هم نشاندن اشکال بخواند، در قرآن هر جمله با تصویر سازی، شمایی را جلوه‌گر می‌شود و این ذهن مخاطب است که باید منطق سازگار میان تصاویر را کشف کند و به پیام یگانه‌ای که فاقد هر گونه تناقض است دست یابد.

به عنوان یک مدل ببینیم خدا درباره حوری درشت چشم چه می‌گوید:

حوریان چشم درشت/ که همانند مروارید نهفته‌اند (واقعه/ 22 و 23)

و دوشیزگان گرامی/ ما ایشان را به ابداع آفریده‌ام/ و دوشیزه‌شان داشته‌ایم/ همسر دوست و همسن و سال/ خاص اصحاب یمین (واقعه/34 تا 38)

آری چنین است و آنان را با حوریان درشت چشم همسر می‌گردانیم (دخان/54)

بر تخت‌های رج زده تکیه زده‌اند و آنان را جفت حوریان درشت چشم گردانیم (طور/20)

در آن‌ها دوشیزگان نیکخو و زیباروست... حوریان پرده‌نشین در خیمه‌ها (واقعه/70 و 72)

ساختار روایی قرآن باید به گونه‌ای سازمان داده می‌شد که در مسیر رشد تمدن برای هر مقطعی بینش طبیعی و اصلاحی ایجاد می‌کرد. قرآن کتابی پوشیده است و این پوشیدگی نیاز به تلاش برای کشف دارد. همان طور که ما با آموختن الفبا گام به گام به سمت فرمول‌های پیچیده دانشگاهی سوق می‌یابیم، درک گام به گام مفاهیم از اصول ساختاری قرآن است. این کتاب هم عرض رشد انسان می‌شکفد و پرده وهم از معانی‌اش گام به گام برداشته می‌شود تا روح مسلمان به مرتبه ایمان می‌رسد و جان کلام را در می‌یابد.

این ساختار بدون آن که بیماردلان را در برابر نور کور کننده واقعیت قرار دهد، آنان را همراهی می‌کند تا چشم‌هایشان به نور حقیقت عادت کرده و روح‌هایشان تحمل پذیرش حق را یافته و آنگاه ذات خویش را عریان به نمایش می‌گذارد.

در پست قبل توضیح دادم که اگر هابیل می‌گوید گناه من و گناه خودت را به دوش بکشی، منظور از گناه من آن گناهی است که اگر برابر قابیل به مقابله می‌پرداخت دامن‌گیرش می‌شد. تفسیر بر اساس فهم تصویر و ارتباط منطقی آن با دیگر مفاهیم راهکار فهم قرآن است.

به داستان حوریان برگردیم. در قرآن، فلسفه آفرینش جفت برای آدم آرامش و سکون دل گفته شده است. خدا در جایی دیگر می‌گوید هرگز برای ارشاد انسان فرشته نازل نخواهم کرد. این سنت‌های خداوند است. پس، چگونه و بر مبنای کدام منطقی باید همسر انسان در بهشت جنسیتی غیر انسان داشته باشد؟!!

در قرآن از موسایی نام برده می‌شود که در طلب آموختن به دامان استادی چنگ می‌زند و استاد آینده بین است و بر اساس بینش کودک نابالغی را می‌کشد، بدنه کشتی‌ای را سوراخ می‌کند و دیوار شهری نامردم را مرمت می‌نماید. آیا آن موسی همین موسی پیامبر است. داستان موسی بنی‌اسرائیل نشان می‌دهد که تا زمانی که خدا را در جلوه آتش ندید، آشنایی چندانی با خدای توحید نداشت. زندگی او به چوپانی و قوم‌داری می‌گذشت. پس از پیامبری نیز چنان  جایگاه متعالی‌ای یافت که دیگر چنین طلبی و وهمی بر او روا نیست. فقدان درک تحلیلی باعث شده مفسران این دو موسی را یک بگیرند و این از آن بازی‌های لفظی خداست!

بگذریم، آنچه خدا در باب حوری گفته سازگار با چیزی است که بهشت باید باشد. در علم اقتصاد داریم، فرد اولین واحد یک کالا را با بیشترین نیاز می‌طلبد و واحدهای بعدی، روی نموداری نزولی قرار می‌گیرند. خدا با تصویر سازی به سادگی نشان داده که عشق و لذت در بهشت فارغ از این تابع شده و هر واحد با ماکزیمم لذت و خوشایندی همراه است. بهشت باید این گونه باشد.

بنابراین، زمانی که می‌گوید هیچ چشمی آن‌ها را ندیده، یا مانند مروارید نهفته‌اند، بدین معناست که بی‌اصطکاک‌ترین و عمیق‌ترین لذت از تماشای آنان به دل زوج می‌نشیند. همان گونه که مرد نیز برای همسر درشت چشمش باید چنین باشد. در واقع، سیمای انسان در بهشت همانند داستان آواتار متحول شده و با وجود شباهت با سیمای دنیایی جلوه‌ای درخشان می‌یابد.

اگر از باکره بودن سخن گفته می‌شود، البته معلوم است که نمی‌خواهد بگوید زن بیچاره با هر بار هم‌خوابگی باید خون‌ریزی و درد بسیار را تحمل کند. منظور همان لذت تام و تمام نزدیکی با زوجی است که عمیق‌ترین لذت سکس را زوج تجربه می‌کنند و در بهشت هر مقاربتی به معنای اورگاسم برای هر دو سوی رابطه است.

بهشت این گونه باید باشد.

و آنجا که می‌گوید: حوریان پرده‌نشین در خیمه‌ها، منظور باز همان مسئله مروارید نهفته و بیان حس زنانگی‌ای است که فقط بر جفت نموده می‌شود. آن را بخوانید زن زیبا رویی همانند حوری پرده نشین.

نهایت آن که بهشت منطقه‌ای است که در آن نمودارهای نیاز اقتصادی بر خطی افقی قرار گرفته و نزولی نیستند. چنین منطقی برای بهشت کاملاً پذیرفتنی و معقول است. آیات قرآن را باید تصویر به تصویر کنار هم نشاند و با تحلیل به معنا رسید.

البته می‌دانم بسیاری از دوستان چون از پایه با این معنا مخالف اند، این متن کلی باعث نشاط و خنده‌شان شده است. گفتم بدانید. فاصله این است که ایمان، کور سوی نوری در دور دست آسمان تیره است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 13:4  توسط فرخ فتحی زاده  | 

یکی از بزرگترین ایرادهایی که طبقه تحصیل کرده به قرآن می گیرد، تفاسیر متنوع و در برخی مواقع متضادی است که از آیات می شود. پاسخم به این اشکال را در ادامه می خوانید.

دوستان عزیز، لابد با روش تحقیق علمی آشنا هستند. زمانی که مسئله ای در کانون توجه دانشمندان قرار می گیرد، فرضیات بسیار متنوعی برای تفسیر آن مطرح می شود. آیا این تنوع فرضیات به معنای فقدان پاسخ یگانه برای مسئله است؟ خیر. پژوهشگران با اتکا به روش علمی به نقد فرضیات پرداخته و در نهایت فرضیه ای که با پارامترهای مسئله هماهنگی معنادار داشته باشد را تایید می کنند.

قرآن نیز از این قاعده مستثنی نیست. طی قرون گذشته فرضیات بسیار متنوعی در لباس فاخر مذاهب مطرح شدند؛ اما با کمال تاسف از روش علمی برای تحلیل این فرضیات و دست یابی به فرضیه موثق استفاده نشد.

به این دلیل، قرآن نهفته ماند؛ و برداشت ها از آن عبارت از بی شمار فرضیات متضاد باقی ماند. در نهایت نیز، یکی از نتایج آن داوری دو جناح سنت طلب و تجدد خواه درباره قرآن بر مبنای همان شریعت ظاهر است. سنت طلبان خواستار سنگسار زناکار هستند، و تجدد طلبان قرآنی را که فرمان قطع دست و پا می دهد، زشت و کریه می خوانند.

هر دو گروه در اشتباه اند؛ زیرا در نیافته اند پیام قرآن شاید چیز دیگری باشد.

در این پست، فرضیه ای را طرح کرده و به داوری شما می گذارم که طی 18 سال گذشته پرداخته ام.

در فرضیه ام صورت کتاب اسلام را قرآن و محتوای آن را فرقان می نامم.

فرضیه به زبان ساده این است:

«قرآن از طریق تصویرسازی، سنت های خداوند (یا همان فرقان) را باز نمایی می کند.»

این شیوه تفسیر تمام فضای وهم را از روی قرآن کنار می زند تا به سادگی جان فرقان را دریابیم. بگذارید در قالب مثالی آن را توضیح دهم:

در سوره مائده آیه 28 و 29، هابیل خطاب به برادرش می گوید: « اگر دستت را به سوی من دراز کنی که مرا بکشی، من دست دراز کننده به سوی تو نخواهم بود که بکشمت؛ زیرا... می خواهم بار گناه من و گناه خودت را بر دوش کشی و از دوزخیان شوی؛ و این جزاء ستمگران است.»

این آیه برای ذهنی با ساختار جمع گرا قابل درک است. در برابر دیدگان هابیل، بیماری حسد قلب برادر موحدش (قابیل) را تباه کرده است. لذا، او با نشان دادن عدم تعارض می کوشد بهترین درمان را ارائه دهد. از دید هابیل برادر جزئی از وجود خود شمرده می شود. روان قابیل را حسد پر کرده است. قابیل تلاش دارد با نشان دادن حسن نیت و فقدان خصومت به او حالی کند، ما یکی هستیم و بیا هما یک باقی بمانیم.

در این آیه، دو نکته چالش برانگیز دیگر وجود دارد. اولاً، هابیل می گوید بار گناه خود و گناه مرا به دوش کشی. آیا منظور این است که با کشته شدن به دست قابیل، گناهانش بر دوش قابیل می افتد؟

چنین برداشتی از نظر منطقی منفی است. در واقع، تنها پاسخ معنادار اشاره به گناهانی دارد که اگر هابیل به مقابله می پرداخت، دامنگیرش می شدند. پس می توان گفته هابیل را این گونه باز نویسی کرد: می خواهم تا بار گناه خودت را در حالی که واقف به مبری بودن من از خصومتی به دوش کشی؛ و این گناه بسیار بزرگی است.

اما، آنجا که می گوید: ... و از دوزخیان شوی؛ و این جزاء ستمگران است. بیان آرزو یا نیت قلبی نیست و نمی  تواند باشد؛ بلکه هابیل اندرز داده و می ترساند و می گوید:... و اگر چنین کنی، از دوزخیان خواهی بود و دوزخ جزاء ستمگران است.

همان طور که می بینید در این روش تفسیر، کلمات به صورت نمادهای صوری دیده می شوند که پیام را در دل خود دارند.

در پست بعد، به حوریان سیاه چشم خواهیم پرداخت؛ اما اشاره ای گذرا باز به داستان هابیل و سنخیت آن با زمان ما داشته باشیم. این داستان را می توان با جناح بندی حاضر در کشور مقایسه کرد.

متاسفانه هیچ کدام از دو جناح، به خصوص بخش های متعلق به نظامشان، خدا را حاضر در محیط ندیده و نخواستند با زبان بزرگواری و ابزار قدرتمند محبت، چالش پدید آمده را درمان کنند. شاید کمی نگاه جمع گرا و برادرانه جلوی بسیاری از فجایع را می گرفت.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 18:19  توسط فرخ فتحی زاده  | 

قسمت اول

یک توضیح سیاسی به جای مقدمه

روزی که دختر زیبایی به نام ندا آقاسلطان در امیرآباد کشته شد، به عنوان یک معترض در یکی از خیابان های مشرف به انقلاب ایستاده بودم و ساچمه ای گوشه چشمم نشست.

آیا آن روز و آن ساچمه و آن مرگ بذر نفرت را در دلم کاشت؟

پاسخم صریح است: نه! از آن پس و با دیدن جوانانی که ناخواسته سنگ پرتاب می کنند، جیغ می کشند و مرگ بر... مرگ بر... سر می دهند، نقدم از جنبش پر رنگ شد و نه تنها متوجه شدم یک جای کار سکانداران آن لنگ می زند که دریافتم ماهیت حرکت جنبش ایراد اساسی دارد.

در واقع، به این جمع بندی رسیدم که قشر فرهیخته با پوزخند زدن به دین و نفی وجه عظیمی از فرهنگ معنوی ایران راه رو در رویی طبقاتی را در پیش گرفته تا فرآیند اصلاحی ایران تبدیل به مواجهه دین خواهان و دین ستیزان شود.

اکنون چشم های غافل روشنفکران ایرانی در اشتباه تاریخی دیگری اسیر شده است. اگر روزگاری جامعه روشنفکری ایران با خیانت به امیرکبیر و مصدق دچار اشتباه شد، امروز ذبح اسلام در پای آزادی به مراتب عواقب مصیبت بارتری را برای تمامیت ارزی، فرهنگ و هستی ایرانی به همراه خواهد داشت.

به خاطر دارم آن روزها که در زاهدان صفحات سیاسی و اجتماعی روزنامه روزدرآ را می نوشتم و آغاز دور نخست ریاست جمهوری خاتمی بود، به این مسئله گوشزد کرده بودم که جامعه ایران نیازمند بازخوانی قرآن است تا اصول حقوق بشر را از دل این کتاب استخراج کند و مطابق با روح ایرانی دکترینی رهایی بخش برای تمام جناح ها پدید آورد و با گفتمان فرهنگی راه اصلاح سیاسی را بگشاید.

به هر ترتیب، در حد بضاعت این هدف را خود پی گرفته ام و در پست بعد به پرسش هایی از این دست پاسخ خواهد داد: آیا محتوای ذاتی آیات قرآن خنثی بوده و هر برداشتی از آن ها می توان کرد؟ روش تفسیر قرآن چیست؟ آیا حوریان بهشتی فرشته اند؟...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1388ساعت 14:55  توسط فرخ فتحی زاده  | 

عماد عزیز، گفتید که این تمدن غرب و لائیسم است که به ما اجازه می دهد در کنار هم بنشینیم و بحث سازنده داشته باشیم، پس بهتر که به سمت همان لائیسم و غرب برویم.

دوست خوبم، من همیشه تمدن غرب را به دلیل مزیت هایش (عقل گرایی و پیشرفت تکنولوژیک و نواخت های زیبای هنری) ستوده ام؛ اما دلیل نمی شود کاستی ها و مسیر خطایی را که برای بشر پیشاهنگی می کند نبینم و نقد نکنم. غرب بر مبنای منفعت شخص بنا شده و احساس و سلوک فرد بر مبنای آن سازمان گرفته و به تعادل می رسد.

انسانیت و بزرگ منشی غربی در نهایت جزئی از منیت فرد را شکل می دهد. بنابراین، نگرش متعالی فرد هیچگاه شارپ نیست، مگر آن که ویژگی و استعداد ذاتی فرد بعد انسانی او را برجسته کرده باشد. در نگرش فردگرا، او سزاوار شرایطی شمرده می شود که در آن است. پس، علی رغم ظرفیت بسیار بالایی که جوامع غربی برای رفع فقر دارند، عملاً به فعالیت هایی نمایشی و صوری قناعت می کنند.

آسیبی که تفکر لائیک به انسان می زند نفی خطوط ارزشی است. چنین سقوطی را منتقدین بزرگ غربی دیده و گوشزد کرده اند. هر چه از عمر این تمدن می گذرد، خانواده از زوج به فرد تقلیل یافته و همجنس گرایی امری عادی تر شمرده می شود. شاید چنین مولفه هایی از دید شما اشکال کوچکی باشد؛ اما درنگ کنید. نواختی که موسیقی دان میان سازها می شنود متفاوت با آن چیزی است که گوشی تمرین ناکرده می شنود. چنین مولفه هایی نشانه هایی هستند که از ماهیت ذاتی تغییرات خبر می دهند.

ذهنی که با نگرش غربی بار می آید، هرگز سعدی نخواهد شد. آن ها متعلق به جهان دیگری هستند. راستی، شما فکر می کنید سرانجام اوباما چه ودیعه ای به بشریت عرضه می کند؟ او فقط شاخصه های جهان آمریکایی را پیش می راند.

دوست خوبم، آن عدد پیامبران که 124 هزار خواندید نمی دانم از کجا آمده است. آن گونه که می دانم بررسی ها نشان می دهد تمام تمدن های باستانی دارای مولفه های مشابه ای هستند. حتی جالب است نشانه هایی که برای موعود می خوانند از دید نمادشناسی هم بستگی هایی دارد.

در جهان باستان برای هر قومی در مقاطعی پیامبری بود. بعد دیالکتیک تغییرات حرکت به سمت عصر تمدن را آغاز کرد. در عصر تمدن، شبکه های ارتباطی شکل گرفت، امپراتوری های بزرگ نژاد ها را زیر یک بیرق در آوردند و حال دیگر لازم نبود یک بدن ده مغز داشته باشد. منظورم این است که قرآن در یک بخش از شبکه جهانی کاشته شد و در عرض کمتر از یک قرن به تمام جهان آن روزگار منتشر گردید. هر قومی می توانست آن قرآن اصل را کشف و بیرق توحید ناب را به دست گیرد. چنین نشد، زیرا بشر آکنده از انحراف و گستاخی و تمنای نفس است.

همانند چهارپایی که با چشم های بشاش می نگرد، بشر تنها به منیت های خود توجه دارد؛ و برای فهم خدا ظرافت جان و پرهیزگاری لازم است.

 آن استراتژی که خدا تعبیه کرده نهادن نشانه در شکبه ارتباطی بشر بوده است. شما ممکن است این استراتژی را نپسندید، اختیار با شماست.

ما زمانی که توپ را به درون حلقه ای می اندازیم، ساعت ها تمرین و جد و جهد لازم است تا به مهارت کافی برسیم، چگونه و با چه توقعی انتظار داریم معرفت یافتن به خدا و رسیدن به ارتباط با او بی هیچ تقلایی در دست رسمان قرار گیرد؟ این منافی سنت های طبیعی است.

دوست خوبم، سلوک به خدا به معنای رهروی در مسیر تکامل حس ها و فکرهاست. به تدریج آزموده می شویم و با پشت سر گذاشتن هر آزمون، درجه ای از خلوص را حس می کنیم و فرشتگان به ما نزدیک تر می شوند تا جایی که خدا می گوید از یمین و یسار و بالا و پایین احاطه مان می کنند و می گویند: اکنون در امان باش که تو از رهیافتگانی!

چنین تجربه ای را یک زوج در زندگی وفادارانه و زمانی که به سمت درک هم می روند تجربه می کند. طی سالیان و با پشت سر گذاشتن هر بحران، عشقشان فروزان تر و هم آهنگی شان کامل تر می شود.

به نکته دیگری نیز اشاره کنم، در پیشتر گفتید ویراستاران قرآن آن را بازنویسی کردند. دوست ارجمندم، حتی گذاشتن یک لفظ نامربوط، توسط زبان شناسان قابل شناخت و استخراج است. برای آن که پاسخ دقیقی بگیرید، پیشنهاد می کنم با یک زبان شناس، به ویژه اگر متخصص زبان عربی باشد، حرف بزنید و نظر او را بپرسید. خوشحال می شوم، پس از آن مرا نیز مطلع نمایید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 15:58  توسط فرخ فتحی زاده  | 

دو روز پیش رویایی دیدم که فکر می کنم خبر از چالش اقتصادی بزرگی می دهد. پنجره ای به رنگ نئونی روشن و با شبکه ای مربع شکل دیده می شد. پنجره ثبات و آرامش و برقراری را نشان می داد. در آن سوی پنجره و از روبرو موجی تیره رنگ خیز برداشته و پیش می آمد.

پنجره نمایشگر امنیت اقتصادی و ثبات نسبی ای است که ایرانی ها در شرایط جاری دارند. تمام بحران ها به دلیل ثروت نفت و امکانات طبیعی نتوانسته اند ثبات کلی اقتصاد خانوار را در هم بشکنند. اما، رویا اشاره به چالش جدیدی است که این ثبات را تهدید می کند و ممکن است با خود فرو ریختن اقتصاد خانوار و در نتیجه فرو رفتن کشور در بحران اجتماعی بزرگی را به همراه داشته باشد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم بهمن 1388ساعت 14:48  توسط فرخ فتحی زاده  | 

یکی از دوستان در باب بی‌نظیری قرآن پنج اشکال زیر را وارد کرده است:

1.    مسئله این جاست که چرا باید خدا معجزه‌ای ارایه کند که فقط برای عرب قابل فهم باشد و نه من و نه شما مفهوم این بی‌بدیل بودن قرآن را نمی‌توانیم بفهمیم؟

2.    اشتباهات بی‌شمار قرآن در زمینه مسائل علمی نشان می‌دهد که قرآن با سواد و دانش آن روزگار نوشته شده، نه با دانش بیکران الهی. جالب اینجاست که ترجمه‌های شعر گونه از گاتا‌ها منتظر شده (که از معدود تلاشها در این زمینه بوده) و یا ترجمه‌ای از گیلگمش که مربوط به 5000 سال پیش است برای من فارسی زبان بسیار دلچسب‌تر و شیرین‌تر است تا قرآنی که سالهاست ده‌ها مترجم و مفسر سعی کرده‌اند آن را ترجمه کنند و همچنان آنچه ما می‌خوانیم چیزی جز جملات بی‌ربط و به هم ریخته نیست.

3.    زبان عربی امروزه مرزهای گسترده‌ای دارد به طوری که برای عرب عراقی، عرب الجزایری یا مراکشی کلا قابل درک نیست و هر دو این لهجه‌ها هم با عربی قرآنی متفاوت‌اند. و قرآن به عنوان مرجع برای گفتار عربی کلاسیک مورد استفاده قرار می‌گیرد، یعنی هرچه در قرآن آمده درست و مرجع فرض می شود. نه اینکه قرآن خود نمونه کامل و صحیح عربی باشد.

4.    قرآن خود بعد از پیامبر بازنویسی شد و این ویراستاران قرآن بودند که آن را بر مبنای یک قوانین دستوری ثابت بازنویسی کردند.

5.    چند نفر تا به امروز تلاش کرده‌اند که کتابی مثل قرآن بنویسند، ولی موفق نبوده‌اند؟ چقدر اجازه نشر داشته‌اند؟ اصولا مثلا من چگونه کتابی باید بنویسم که نشان بدهم بهتر از قرآن آورده‌ام؟ مثلا هشت کتاب سهراب سپهری از نظر ادبی چه کم از قرآن دارد؟ یا مثلا تاریخچه زمان از اسیون هاکینز و هزاران کتاب علمی دیگر که حقایق علمی بسیار صحیح‌تری را عرضه کرده‌اند؟ به همین سان در باب فلسفه و اخلاق هم می توان مثال‌هایی آورد.

فرخ:

درباره اشکال اول می‌توانم دو مسئله را ببینم. اولاً چرا قرآن به زبان عربی است؛‌ ثانیاً، مفهوم بی‌بدیل بودن کاملاً گنگ است.

برای عربی بودن قرآن فکر می‌کنم پاسخ ساده در ماهیتی است که ادیان توحیدی برای دنیا قائل شده‌اند؛ یعنی دنیا را سرای امتحان دانسته‌اند. آیا شما صحیح می‌دانید امتحان کارشناسی ارشد عبارت از چند سوال از کتاب فارسی و ریاضی پنجم دبستان باشد؟ برای اقوام هزاران سال پیش پیامبران آمدند تا راهنمایشان باشند. برای مثال، در ایران هزاره سوم تا پنجم پیش از میلاد زرتشت روشنایی گرفت و دیگر تمدن‌ها نیز با توجه به ریشه‌های مشترکی که در ادیانشان دیده می‌شود، پیامبرانی داشته‌اند؛ اما با نزدیک شدن به دوران تمدن، تمرکز بر قوم بنی‌اسرائیل و سرانجام قریش قرار گرفت.

 ما می‌گوییم عرب و زبان عربی انتخاب شد، تا به این وسیله بشریت عصر خرد به چالش کشیده شود که آیا حاضر است برای حقیقت، تعصب قومی و نژادی را کنار بگذارد و بشنود و بپذیرد یا خیر؟ بشریت از نگاه اسلام قومی واحد و برادرند. بنابراین، بهترین گزینه برای به هم بسته کردن این برادران مقرر کردن حق در یک عضو و به اشتراک گذاری در میان اعضاء بوده و هست.

آیا لازم است همه فیزیک‌دان باشیم تا به وجود سیاه‌چاله‌ها باور بیابیم؟ سرشت دانایی و زندگی به اشتراک گذاشتن است. یک نفر در مستعد‌ترین قوم پیامبر شد، او ابلاغ رسالت کرد. عرب بنا به پتانسیل قدرتی که داشت سرزمین‌های ایران و روم را فتح کرد و به این طریق مفاهیم توحید مندرج در قرآن به جهانیان ابلاغ شد؛ اما هیچ قومی پذیرای نور حقیقت نبود.

اینجا بحث بلندبالایی شکل می‌گیرد. عرب قرآن را در نیافت، زیرا آکنده از منیت و عصبیت بود. چگونه حاضر می‌شد، گاو عظیم‌الجثه هوس را پای فهم حقیقت قربانی کند؟ نکرد و به تبع او دیگر اقوام اعم از ایرانیان و اروپاییان و آفریقایی‌ها نشان دادند که منیت‌شان را هیچگاه ذبح نمی‌کنند. لذا، قرآن ناشناخته ماند.

در قرآنی که شما پر از آشفته‌گویی می‌خوانید، سنت‌های خدا (قوانین هستی) انعکاس یافته است. درک این سنت‌ها قوای دماغی ما را شارپ و نگرشمان را متحول می‌کند. برای من و شما غوغای حیات وحش صدایی بی‌محتواست‌؛ اما برای یک زیست‌شناس هر آوایی حامل پیامی است که منتشر می‌شود. مصداق ان برای ما این است که زبان قرآن را درک نمی‌کنیم، زیرا به سمت ادراک آن گام بر نداشته‌ایم.

در معرفت توحیدی، هر انسان خود پیامبری است که خدا با او سخن می‌گوید. اما، ما هیچ نمی‌بینیم و هیچ نمی‌شنویم، زیرا ریسیورهایمان را خاموش کرده‌ایم. خدا می‌گوید کور و کر و گنگ‌اند و تعقل نمی‌کنند.

سعی می‌کنم طی پست‌هایی به ایرادهای گرفته شده، پاسخی که می‌دانم بدهم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 20:8  توسط فرخ فتحی زاده  | 

امشب همسرم نیست. به اتفاق برادر خانمم مشغول تماشای فیلم سامورایی 2009 بودیم که حدود ساعت دوازده صدای ضربات شدیدی ما را به داخل راهرو کشاند. یکی از همسایه‌ها زنش را آن وقت شب از خانه بیرون کرده بود؛ و زن مانده از همه‌جا خود را به در می‌کوبید.

زن حضور همسایه‌ها را که حس کرد، شروع کرد عذر خواستن. می‌گفت: تا به حال آبرو داری کردم. ببخشید، امشب می‌خواهم نشان دهم...

کاری از دست ما ساخته نبود. با اندوه به داخل برگشتیم. بیچاره اجداد سرافراز ما، اگر می‌دانستند چنین نوادگانی به بار خواهند آورد، هیچگاه نسلی از خود باقی نمی‌گذاشتند. مردانگی از این دیار رخت بسته و نامردی نشان بزرگی شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 2:7  توسط فرخ فتحی زاده  |